تبليغاتX
جستجو

جستجو

در جستجوی معنا ( و باقی موارد...)

بحث چگونگی ارتباط صنعت و دانشگاه همواره به عنوان سوال اساسی مطرح بوده بخصوص در مورد رشته های فنی این قضیه جدی تر هست. دانشگاه صنعتی که بودیم همواره از این ارتباط ضعیف گله داشتیم، یعنی از همان صنعت نیم بندی هم که بود خبر خاصی نداشتیم.

یادم هست که به صورت خیلی محدود رسانا برنامه هایی را داشت که سالی یک دفعه برگزار میشد و مثلا یک workshop در باب PLC در سال پیاده میشد.

اینجا که آمدم سعی کردم خودم را بیشتر در جریان این قضیه در نوع امریکایی اش قرار بدهم. چرا که از لحاظ تکنولوژیکی همچنان صنایع امریکا در بسیاری از زمینه ها (مخصوصا زمینه کاری من که مهندسی برق هست ) پیشتازی خود را هنوز حفظ کرده اند و از لحاظ دانشگاهی هم در صدر سایر دانشگاهها قرار دارند.

سخنرانی های صنعتی

این برنامه ها اکثرا توسط شاخه IEEE دانشگاه ایجاد میشود. من برای اینکه بیشتر از نحوه عملکرد این نهاد ها باخبر بشم برای نایب رئیسی شاخه کاندید شدم و نمیدونم  دوستان از نطق انتخاباتی خوششون اومد یا کلا جذبه احمدی نژادی ما گرفتشون که بالاخره به ما رای دادند.

این سخنرانی ها تقریبا هفته ای یک بار یا دو بار برگزار مشود. کلا کمپانی ها برای رشد بهتر سعی در معرفی خود دارند تا کاندیدا های قوی و بالقوه را نسبت به رقبای خود زودتر جذب کنند. این هست که مثلا کمپانی که برای معرفی میاید مبلغی حدود 350 دلار را به حساب IEEE دانشگاه میریزد و در عوض IEEE هم برای آنها تبلیغات میکند و نقش publisize کردن را به عهده میگیرد.

سالی حدودا یک بار هم چیزی به نام Carrier Fair برگزار میشود که در آن همه شرکتها در محلی جمع میشوند و اصطلاحا نمایشگاهی را برای داشجویان مشرف به فارغ التحصیلی ترتیب میدهند و سعی در استخدام بهترینها دارند. فکر میکنم برای این قضیه هم شرکتها باید مبلغ قابل توجهی را به دانشگاه بپردازند.

پشتیبانی مالی

معمولا شرکتها به عنوان یک حامی مهم مالی برای تحقیقات به شمار نمیروند مخصوصا که هر چه تحقیق پایه ای تر باشد نقش شرکتها در آن کمرنگ تر است. نمیدانم که آیا دوره ریاست جمهوری بوش اقتضا میکند یا همیشه همینطور بوده که برزگترین منابع تحقیق در دانشگاه معمولا دولت و مخصوصا صنایع نظام آن است و معمولا استادانی که به دنبال Tenure (حالتی است که استاد دیگر مادام العمر استاد خواهد بود و اخراج نمیشود) هستند مجبورند که به سراغ وزارت دفاع هم بروند.

بد نیست توضیحی را جع به Tenure بدهم: استادها معمولا وقتی به عنوان استاد در دانشگاهی پذیرفته میشوند تقریبا یک دوره 5-6 ساله وقت دارند که توانایی های خود را نشان بدهند. این دوره شاید سخت ترین دوره کاری یک استاد باشد. معمولا معیارهای اصلی گرفتن Tenure شامل ایجاد یک برنامه تحقیقی بسیار موفق است. موفق یعنی اینکه بتوانی پول از جایی بگیری برای جلوبردن تحقیق خودت و هزینه های دانشگاه. بعد از Tenure استاد مادام العمر بودنت قطعی است و باقی تلاشت برای بالاتر بردن دستمزد و علاقه ات به تحقیق خواهد بود.

بعد از وزارت دفاع بزرگترین منبع درآمد دانشگاهها برای تحقیق در حال حاضر NIH یا موسسه ملی سلامت است. برنامه های اخیر آن در باب سرطان و سایر علوم bio با وزارت دفاع برابری میکند.

موسسات دولتی دیگر مثل NSF یا موسسه ملی علوم امریکا با فاصله زیادی از آن قرار دارند و در مکان بعدی شرکتها هستند.

به این ترتیب دولت نقش اساسی را در بقای دانشگاهها بازی میکند و صنعت بیشتر علاقمند به استخدام نیروهای نخبه است.

شهریه

اما به هر حال دانشگاه منبع مالی دیگری را هم دارد که میزان آن کم هم نیست. هر دانشجو برای هر ترم تحصیل در دانشگاه در دوره لیسانس باید مبلغی بین 10 تا 50 هزار دلار را بپردازد! (البته برخی دانشگاهها برای ساکنان همان ایالت تخفیفهایی را قائل هستند) که کاملا مبلغ بزرگی است. و مثلا دانشکده برق ما که حدودا 1500 دانشجوی لیسانس دارد درآمد هنگفتی از این بابت صاحب میشود.

 

امیدوارم توانسته باشم توضیحی از اینکه سنگ روی سنگ دانشگاه اینجا چگونه بند میشود داده باشم. input شما باعث خوشوقتی خواهد بود!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4:7  توسط سعید  | 

میلاد حضرت امام مهدی (عج) بر تمام مومنین مبارک باد.

برای ما ها که از ایران میاییم حق کپی جدی گرفته نمیشود. در ابتدا وقتی میفهمی که ملت برای یک کتاب 100 دلار به راحتی میدهند مقاومت میکنی. با هر زحمتی هست کتاب را کپی میکنی و استفاده میبری. پول نرم افزار نمیدهی به هر نحوی آنرا از جایی گیر میاوری و نصب میکنی. اما بعد افراد دیگر را میبینی که خیلی راحت 100 دلار 100 دلار برای نرم افزار و کتابی که پای تو مجانی در آمده پول میدهند... جا میخوری! مگر اینها مغز ... خورده اند؟

کم کم این سوال برایت پیش میاید : آیا کار من اخلاقی است؟ ... بعد به این نتیجه میرس که نه. اخلاقی نیست. از این منظر که حاضر نیستی کسی چنین کاری را با خودت بکند. میفهمی که نوع خفیفی از دزدی است... اما مقاومت میکنی و بالاخره توجیه میکنی... اما وجدان راحتت نمیگذارد... جنگ ادامه دارد.

در امریکا خیلی چک نمیکنند که آیا نرم افزار غیر قانونی داری یا کتاب را کپی کرده ای یا نه، ولی حدس میزنم اگر بفهمند جریمه ای میکنند که دیگر هوس نکنی از این کارها کنی و درد سرش را به جانت بخری. شاید به همین خاطر و شاید هم به خاطر اخلاق خیلی ها از این کارها نمیکنند.

کم کم وجدان غلبه میکند... چشمانت را باز میکنی میبینی تو هم صد دلار صد دلار پول کتاب میدهی و عین خیالت نیست... حالت بدی از استفاده غیر قانونی از نرم افزار (در معنای عام) به دست میدهد و ترجیح میدهی راه قانونی را بروی ... به پیش برویم یا راه رفته را بازگردیم؟ نمیدانم ... شاید راهی بینابین... در حدی که وجدان عذابت نکند! 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 6:10  توسط سعید  | 

یکی از خاصیتهای مهم دنیا، خاصیت وجود معیارهای وارونه است. ایده این حقیقت را از یک عالم کاردرست گرفته ام به واسطه لطف یکی از دوستان. نوشتن آن اینجا باعث میشود ای مفهوم در ذهنم بهتر جای بگیرد. بحث آن همانطور که خواهید دید بی ربط به پست قبلی هم نیست. بهترین راه توضیح این قانون را با مثال میگویم. بعضی از آنها را خودم به کرات تجربه کرده ام ولی بعض دیگر را با استناد به روایات میگویم. کاش میشد به لیست کاملی از اینها دسترسی داشتیم تا دیگر دچار اشتباه نشویم.

معیار وارونه اینگونه است که شما هدفی دارید، بعد برای رسیدن به آن هدف راه مستقیم را انتخاب میکنید و آنچه را که برای رسیدن به آن هدف لازم به نظر میرسد دنبال میکنید ... اما آن نتیجه عکس میدهد. در حالی که اگر راهی به ظاهر متناقض را انتخاب کنید جواب صحیح میگیرید!

بعضی از این معیارها شناخته شده هستند و همه از آنها تبعیت میکنند. مثلا همه میدانند که باید برای رسیدن به راحتی و موفقیت زحمت کشید و عرق ریخت. برای به دست آوردن آب باید چاه کند. برای تولید محصولی که راحت استفاده شود باید بیداری کشید و شدید کار کرد. برای راحت شدن از شر بیماری و درد باید مثلا درد آمپول یا عمل جراحی را تحمل کرد و ...

اما بعضی از این معیارها خیلی شناخته شده نیستند و شاید خیلی هم واضح نیستند. تشخیص این معیارها گاه دشوار است چرا که ممکن است با زمان و مکان تغییر کند. تنهایی که در پست قبل به آن اشاره کردم صحیح! اینکه بار کسی را روی دوش کس دیگری نمیگذارند صحیح. اینکه هر کس مسوول خود است و عرض خود میبرد هم صحیح، اما وجود معیار های وارونه را باید در نظر داشت. دعای خیر برای دیگران نفع برای خود شخص دارد. چرا حضرت زهرا (ع) برای دیگران اول از خود دعا میفرمود؟ چرا در نماز شب به طلب بخشش برای دیگران و دعا توصیه شده؟

بله به نظر من این یکی از معیارهای وارونه است. سعادت و نیک بختی خود از راه خیر خواهی برای دیگران و دوست داشتن ایشان میگذرد. دعای خیر برای دیگران بازتاب برای خود شخص دارد و بدخواهی و نفرین به دیگران نیز...

مثالهای دیگری که به ذهنم میرسد اینها هستند... شما هم اگر چنین معیار هایی سراغ دارید بفرمایید تا بلکه لیستی درست شود.

صدقه متعارف مال را زیاد میکند.  همچنین است خمس و زکات.

ربا باعث عدم برکت مال میشود. 

فداکاری و شهادت باعث سعادت شخص میشود.

عجله سبب اشتباه و به عقب افتادن کارها میشود.

غر زدن و از کمبودها شکایت کردن سبب کم شدن نعمت و روزی میشود.

شکر نعمت هر چند اندک سبب ازدیاد نعمت میشود.

عاشق شدن و خود را فراموش کردن باعث رشد و لذت میشود.

...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:15  توسط سعید  | 

لینکی که در کنار صفحه گذاشته ام، نوشته ای است از دکتر ملکیان در باب تنهایی انسان. نوشته ای است بسیار عمیق که خبر از درون انسانها میدهد. خلاصه اش این است که انسانها ذاتا به فکر خویش هستند و کسی دلی برای دیگری نمیسوزاند. اگر هم کمکی از کسی سر میزند صرفا و صرفا به خاطر خودش است حال حاصل آن در این دنیا باشد یا در آن دنیا چه خیر دراز مدت باشد یا کوتاه مدت. استدلال میکند که این قضیه از جنبه اخلاقی هیچ منعی ندارد و نیز از جنبه عقلی.

این واقعیت را با آنکه حقیقت است دوست ندارم. تنهایی را دوست ندارم. چه زیباست کسی که فرای این اصول اخلاقی و عقلی دیگری را دوست بدارد. فداکاری کند. اما چنین کسی عاقل نیست! خوب نباشد... زیبا که هست... استاد ملکیان ادعا میکند که چنین چیزی در عالم وجود نداشته و ندارد. ندارد؟ چرا! شاید در قصه ها...

اگر این تنهایی حقیقت باشد و من آنرا دوست ندارم چه کنم؟ هیچ! سرنوشت شیطان است... شیطان هم گناه اش این بود که حقیقتی را دوست نداشت... پس چه باید کرد؟ نبرد با نفس! حتما خوب است... باید آنرا دوست بدارم... باید بین دو راه یکی را انتخاب کنم... راه دیگری نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 5:1  توسط سعید  |