*تازگیها از شخصی کار درست به نام "استاد ملکیان" زیاد شنیده ام. بعضی از صحبتهایشان را که دیده ام برایم بسیار جالب و آموزنده بوده اند. یکی از آثار ایشان " نشانه های انسان معنوی است که از وبلاگ دوست عزیز نادیده ام پیدا کردم. یک بحث ایشان بحث "زندگی اصیل" است که به طور خلاصه انسان معنوی در آن خودش بر مبنای ادراکات و تفکرات خودش برای خودش تصمیم میگرد و از دیگران تبعیت نمیکند.
سوال من اینجاست: آیا اگر انسان به مرور زمان به این نتیجه برسد که تصمیم گیریهایش نتیجه ای را که به دنبال آن بوده نمیدهد و به صلاحش است خودش برای خودش تصمیم نگیرد آیا بازه هم باید سعی کند زندگی اصیل داشته باشد؟
* قضیه بنی قریضه هم برای ما شده است پیراهن عثمان. کشتن تمامی ۷۰۰ نفر از مردان قلعه یهودیان بنی قریضه از موضوعات صعب الهضم! است که من هم در آن دچار مشکل شده ام... آیا واقعا تمام افراد قلعه گناهکار بوده اند؟ خلاصه گاهی در بحثها سر این قضیه دچار کم آوردگی مذمن میشوم! شاید جواب واقعا این باشد که افرادی که در جنگ با مسلمانان شرکت نداشته باشند ولی با کفار حربی همزیستی داشته باشند (مثلا در یک قلعه زندگی کنند) همگی مستحق مرگ هستند! این چیزی است که به قول معروف در کت من نمیرود. به نظر من اگر قدرت تغییر نداشته باشند منطقی است که تلاش بیفایده را باید کنار گذاشته باشند.. (نتیجه گرایی؟)
- میلاد امام علی(ع) مبارک باد. در یکی از مساجد اینجا هم که مال ایرانی هاست به همین مناسبت جشنی برگزار شد. جامعه مسلمانان اینجا به دو دسته تقسیم میشوند، شیعه و سنی. سنی ها معمولا از نظر مالی قوی تر هستند و اکثرا از طرف عربستان سعودی حمایت مالی میشوند. مسجد نسبتا بزرگی نزدیک دانشگاه ما هست. نماز جمعه هایی با حدود ۱۰۰۰ نفر درش برگزار میشه به طوری که عملا مردم داخل مسجد هم جا نمیشوند و عده زیادی روی زمین نماز رو برگزار میکنند. البته جدیدا ساختمان مسجد توسعه داده شده و وسیع شده به طوری که گنبد و گلدسته از یک مایلی هم پیداست. این مسجد با حمایت مالی عربستان سعودی توسعه داده شده و در حال حاضر عملا تحت نظر نزدیکان به این کشور اداره میشود ( وهابی ها) البته قبلا اینطور نبوده و بنای اول مسجد مال شیعیان بوده اما به تدریج مسجد از دست شیعیان خارج شده. البته حمایت مالی عربستان بی تاثیر نبوده. این مسجد در تمام طول رمضان به عده زیادی افطار وشام میده.
جامعه شیعه اینجا به چند دسته تقسیم میشه : هندی ها مسجد خاص خود رو دارند و به زبان هندی اداره میشه، پاکستانی ها مسجد خاص خود رو دارند که به اردو اداره میشه . ایرانی ها هم به هکذا که به فارسی اداره میشه. یک مسجد هم هست که تقریبا از هر کشوری در اون حاضر هستند و زبان رسمی اش انگلیسی هست. البته در ابتدا شیعیان این همه جدا نبوده اند و به علت اختلافات داخلی به چندین قسمت مختلف تقسیم شده اند. ایرانی ها هم دو سه مرکز مختلف دارند البته باز هم باهم بوده اند و به علت اختلافات یک عده راه خود رو جدا کرده اند.
شخصا من برای مراسم خاص به یکی از این مسجد ها میرم که ایرانی هستند. همه خدا رو شکر آدمهای خوبی هستند. ایرانی هایی که اینجا میایند اکثرا (حدود ۸۵ درصد ) خیلی مقید به اجرای مسائل دینی نیستند. در مقابل پاکستانی ها هستند که معتقد تر هستند و فکر میکنم این نسبت برای آنها بر عکس باشد. مرحله بعد هندی ها (ی مسلمان) و بعد ترکها هستند و نهایتا ایرانی ها! از سایر کشورهایی که مسلمان زیاد داشته باشند زیاد اینجا خبری نیست.
ایرانی هایی که معتقد محسوب میشوند اکثرا در انتقال این اعتقاد به فرزندانشان نا موفق یا نیمه موفق هستند و اکثرا فرهنگ غربی فرزندان اینها را جذب میکند و اکثرا این بچه ها با چشم تمسخر به اعتقادات اینها نگاه میکنند. تلاشهای مختلفی برای جمع کردن این فرزندان انجام میشود. از جمله سخت گیری شدید (که معمولا نتیجه عکس دارد) یا تا حدی همراهی با بچه ها و نهایتا کنترل نامحسوس آنها ... و یا آزاد گذاشتن صرف یا ... . شخصا فقط میدانم که روش اول مردود است و نتیجه عکس میدهد. کار کار اسانی نیست ، تا وقتی نتوانی خودت را درست بسازی ساختن فرد دیگر چه نتیجه ای میتواند داشته باشد.
یکی از دوستان من که شخصیتش برام تحسین برانگیز هست مسئولیت سختی رو پذیرفته بود. مسوولیت برگزاری جشن میلاد حضرت امیر. بنده خدا شب و روز خواب درست و حسابی نداشت و کلی روی این موضوع زحمت کشیده بود. برنامه شامل شعر و سخنرانی و شام و چند قطعه ترانه از ترانه های محمد اصفهانی مربوط به این موضوع بود. همونطور که میدونید ما خیلی الگوی خاصی برای جشن و شادی نداریم و سر موسیقی اختلاف نظر بسیار است به همین خاطر بود که برنامه های گذشته مسجد واقعا کسل کننده بود و من هم جای نسل دومی ها بودم در مقابل سیستم منسجم غربی کم میاوردم ... برنامه خوب اجرا شد و اکثرا هم راضی بودند. اما عده ای از سرشناسان مسجد مخالف اجرای موسیقی بودند و خلاصه بعد از برنامه صفای این دوست ما رو رسیدند (البته با لحن دلسوزانه) ... اون هم میگفت که من توبه کردم و پشت دستم رو داغ میکنم و از این حرفا...
به نظرم اختلاف نظر در تمامی جوامع هست و نمیشه دو نفر رو پیدا کرد که بر سر موضوعهای مختلف با هم کاملا هم عقیده باشند. اما چی میشه که جامعه ایرانی رو اینقدر متفرق میکنه چیزی است که باید راه حلی برای آن جستجو کرد.
