تبليغاتX
جستجو

جستجو

در جستجوی معنا ( و باقی موارد...)

شبی از وقایع زمانه و ضعف بنیه به تنگ آمده بودم و خود را حالی در دوزخ میدیدم... در جستجوی ملجأ و آرامشگاهی که دمی در آن بیاسایم میگشتم... به یاد تنها پناهگاه آدمیان افتادم... وضویی ساختم و نماز بر جای آورده تفألی بر قرآن کریم زدم که صفحه اول آیات زیر همی آمد:

وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «21»  وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ «22»  وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِينَ «23»  فَإِن يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ وَإِن يَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُم مِّنَ الْمُعْتَبِينَ «24»  وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاء فَزَيَّنُوا لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ «25»  وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ «26»  فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَابًا شَدِيدًا وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ «27»  ذَلِكَ جَزَاء أَعْدَاء اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاء بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ «28»  وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ «29»  

به پوستهايشان گويند چرا بر ما گواهى داديد؟ گويند ما را خداوندى كه هر چيز را به سخن درآورد، به سخن درآورده است‏، و او شما را نخست‏بار (كه چيزى نبوديد) آفريد، و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.  «21»   و شما پرده‏پوشى نمى‏كرديد از اينكه مبادا گوشهايتان و چشمهايتان و پوستهايتان بر شما گواهى دهند، (بلكه از اين روى بود كه‏) گمان مى‏كرديد خداوند بسيارى از كار و كردارتان را نمى‏داند.  «22»   و اين گمان شما بود كه در حق پروردگارتان مى‏پنداشتيد كه شما را هلاك كرد و از زيانكاران شديد.  «23»   پس اگر شكيبايى ورزند، آتش (دوزخ‏) جايگاه آنان است‏، و اگر بخشايش طلبند ، از بخشودگان نيستند.  «24»   و براى آنان همنشينانى گماشتيم كه حال و آينده‏شان را در نظر ايشان آراسته جلوه دادند، و در ميان امتهايى از جن و انس كه پيش از ايشان بوده‏اند، حكم (عذاب‏) در حق ايشان تحقق يافت كه ايشان زيانكار بودند.  «25»   و كافران گويند به اين قرآن گوش مدهيد و در اثناى خواندن آن سخنان بيهوده بگوييد، باشد كه پيروز شويد.  «26»   پس به كافران عذابى سخت بچشانم‏، و بر وفق بدترين كارى كه كرده‏اند ايشان را جزا دهيم‏.  «27»   اين است جزاى دشمنان خدا كه آتش (دوزخ‏) است‏؛ كه در آنجا سرايى جاودانه دارند، كه كيفر آن است كه به آيات ما انكار مى‏ورزيدند.  «28»   و كافران گويند پروردگارا كسانى را از جن و انس كه ما را گمراه كردند، به ما نشان بده تا به زير گامهايمان دراندازيمشان كه از فروماندگان باشند.  «29»  

 

همی اشک در دیدگانم جوانه گرفت و سینه سنگین گشت... از خود بیخود گشتم و هذیان گویان به گوشه ای غلتیدم. همی آیاتی مانند «عمی بکم ... »  و « جلعلنا می خلفهم سدا و ... » و « ان جهنم لمیحیطة بالکافرین... » نیز به ذهنم تبادر گرفت و تیر خلاصی گشت بر پیکره نمورم.

امید است که قصد قرآن صفحه یسار بوده باشد:

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ «30»  نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ «31»  نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ «32»  وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ «33»  وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ «34»  وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ «35»  وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ «36»  وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ «37»  فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ «38»  

بيگمان كسانى كه گويند پروردگار ما خداوند است‏، سپس پايدارى ورزند، فرشتگان بر آنان نازل شوند (و گويند) كه مترسيد و اندوهگين مباشيد و شاد شويد به بهشتى كه به شما وعده داده مى‏شد.  «30»   ما دوستداران شما در زندگانى دنيا و در آخرت هستيم‏، و در آنجا براى شما هر چه دلهايتان بخواهد و هر آنچه بطلبيد هست‏.  «31»   كه پيشكشى از (خداوند) آمرزگار مهربان است‏.  «32»   و كيست نيكوسخن‏تر از كسى كه به سوى خداوند دعوت كند، و كارى شايسته در پيش گيرد و بگويد كه من از مسلمانانم‏.  «33»   و نيكى و بدى برابر نيست‏. همواره به شيوه‏اى كه آن نيكوتر است مجادله كن‏، آنگاه (خواهى ديد) كسى كه بين تو و او دشمنى‏اى بود، گويى دوستى مهربان است‏.  «34»   و آن را جز شكيبايان نپذيرند، و آن را جز بختيار فرانگيرد.  «35»   و اگر وسوسه‏اى از سوى شيطان تو را به وسواس افكند، به خداوند پناه ببر، چرا كه او شنواى داناست‏.  «36»   و از آيات او شب و روز و خورشيد و ماه است‏؛ در برابر خورشيد و ماه سجده نكنيد، بلكه در برابر خداوندى كه آنها را آفريده است -اگر تنها او را مى‏پرستيد- سجده كنيد.  «37»   و اگر تكبر ورزيدند، بدان كه كسانى كه نزد پروردگارت هستند، در شب و روز او را تسبيح مى‏گويند و ايشان ملول نمى‏شوند.  «38»  

و یا امید است که آداب تفأل صحیح به جای نیاورده باشم. چه اینگونه تفأل دو بار قدیم که وعید خیر در معیت داشت خلاف آمد... مگر اشتباه و یا ذنبی مقتضی بوده باشد.

چنین گشت که بسیار قسم دادم که همی جهنم نخواهم و هر آینه چنین است که اگر دوزخ نیز وعده گاهم باشد هرگز از نافرمانی تو خشنود نخواهم بود و مرا نسزد که در روی تو ایستم و خلاف قدرت و میل تو خواهم مگر از روی نفهمی و نادانی و ضعف بنیه... پس عهد خود را مرور همی کنم که دنیای خود به بهای رضوان تو در طبق گذارم در عین اینکه دنیایم نیز قدیما در اختیار تو است ... پس هر چه میخواهی با من بکن که ما را توان و خواست قیام نیست و سلمت تسلیما

دفتر پایان همی برم با آرزویی از دوستان صاحب سعادت که :

سفرت به خير اما
تو و دوستی خدا را
چو از اين کوير وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:23  توسط سعید  | 

سلام.

هنگامی که يک شخص خريدار و مصرف کننده محصولی خاص باشد، برای اينکه به محصول يا کالای ديگری سوييچ کند، يک هزينه ای را بايد متحمل شود. اين هزينه بسته به شرايط ميتواند زياد يا کم باشد. مثال: بسياری از کاربران در حال حاضر با از ويندوز به عنوان سيستم عامل خود استفاده ميکنند. هر چند ممکن است لينوکس از بسياری جهات بهتر از ويندوز باشد، کاربران تمايلی به استفاده از آن نشان نميدهند، چرا که بايد وقت زيادی برای يادگيری لينوکس مصرف کنند تا به همان درجه کارايی ويندوز برسند.

کمپانی ها سعی ميکنند با بالا بردن اين هزينه در عين حال که رقيب صاحب برتری هايی هست‌، مشتری های خود را حفظ کنند. اما اگر مزايای محصول رقبا از اين هزينه بيشتر باشد ، مشتری ها به سراغ محصول ديگر ميروند و اغلب بازگرداندن آنها بسيار ستخت تر از حفظ آنها خواهد بود.

مدتی است که پرشين بلاگ رقيبی قدرتمند پيدا کرده به نام بلاگفا. اين وب سايت دارای ظاهری متين تر، امکانات ، قابليت اطمينان و سرعت بيشتر است ... هماهنگی اين سايت با مرور گرهای ديگر مثل فاير فاکس نيز بيشتر از پرشين بلاگ است مزايای ديگری هم دارد که خودتان ميتوانيد امتحان کنيد. تنها مزيت پرشين بلاگ در حال حاضر اين است که اگر يک سال هم سراغ وبلاگت نيايی، آنرا حذف نميکنند... هر چند مزيت بزرگی است، اما در مقابل مزايای ديگر بلاگفا قابل چشم پوشی است.

راستش هزينه سوييچينگ به بلاگفا از پرشين بلاگ برای من در حال حاضر بسيار کمتر از مزايای آن شده است ... لذا مدتی است به طور موازی به اين سايت نقل مکان کرده ام ... خوشحال ميشوم نظراتتان را در باره اين تغيير بدانم... هر چند ميدانم حس وحال نظر دادن را نداريد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 17:53  توسط سعید  | 

مذاکره به معنی پروسه بده بستان منافع است برای گرفتن بهترین نتایج. مذاکره میتواند بین دو طرف یا چندین طرف دعوا باشد. وقتی تعداد مذاکره کنندگان بیش از دو باشد مذاکره بسیار دشوار تر خواهد بود.

مذاکره فنی است که برای خودش میتواند یک رشته جداگانه باشد … ملت سر این مبحث دکترا ها گرفته اند و میگیرند. این فن تقریبا در زندگی روزمره ما بسیار مورد نیاز است … هر چند مثل سایر رشته های مربوط به مدیریت، یک فن خالص نیست بلکه یک هنر است … آگاهی از فنون آن میتواند این هنر را پر بار تر کند.

مذاکره شرایط و انواع مختلف دارد و دامنه آن از مذاکره بین اعضای خانواده برای تقسیم منافع خانه تا مذاکره برای منافع کشور گسترده است.

از شرایط لازم برای مذاکره این است که طرفین دعوا دارای انعطاف باشند... حاضر باشند یک سری منافع را در مقابل یک سری منافع بیشتر قربانی کنند و دیگر اینکه طرفین هر دو راه حلهای صلحجویانه را برای حل مساله ترجیح بدهند.

به طور کلی دو نوع مذاکره وجود دارد : مذاکره تقسیمی و مذاکره تجمیعی. در مذاکرات تقسیمی، کیک تقسیم شونده ثابت است و گرفتن منفعت یکی به کاهش منافع دیگری میانجامد.... حال آنکه مذاکره تجمیعی به گونه ای است که منافع دو طرف ضمن مذاکره افزایش میابد.

اهداف و نتایج مذاکره میتواند ملموس یا غیر ملموس باشد: بیشینه کردن منافع، شکست طرف مقابل، حفظ و ارتقاء شهرت و پایبندی به اصول از جمله این اهداف هستند.

مذاکره تقسیمی: هنگامی اتفاق میافتد که دو طرف راضی به منفعت بردن طرف دیگر نباشند، از لحاظ تاریخی مشکلاتی بین طرفین وجود داشته باشد .. یا یکی از طرفین سیاست شکست/پیروزی را دنبال کنند... هر چند امکان نتایج تجمیعی در این نوع مذاکره وجود دارد، اما رسیدن به این نتایج سخت خواهد بود.

بعضی از تاکتیکهای مذاکره تقسیمی از این قرارند:

بلوف زدن

تاخیر : بسته به شرایط ، گذشت زمان در مذاکره میتواند به نفع یا ضرر یکی از طرفین باشد... در این صورت تاخیر در به نتیجه رسیدن میتواند به عنوان عاملی برای فشار به طرف مقابل استفاده شود.

آخرین پیشنهاد: در این روش (که ریسک زیادی در بر دارد) آخرین پیشنهاد مطرح میشود و از طرف طالب جواب میشوند. هر چند امکان بازبینی در پیشنهاد همچنان وجود دارد، اما عقب نشینی از آن موضع را بسیار ضعیف میکند

اعلام خواستها به صورت عمومی

توپ پايين!(low ball) : در این روش که همه هم کمابیش آشنایی داریم، همان قضیه دست پیش گرفتن است که پس نیفتیم!

اختيارات محدود : در این روش مذاکره کننده ادعا میکند که عبور از یک خط قرمز، جزو اختیارات او نیست و جزو اختیارات مقامی بالاتر است

- آدم خوب/آدم بد: یکی از مذاکره کنندگان ظاهر بهتری دارد و ظاهرا مشفق است و قصد حل مساله را دارد و تهدید میکند که اگر مثلا به راه حل من تن ندهی، سر و کارت با آدم بده است!

 

مذاکره تجميعی: در این نوع مذاکره طرفین به دنبال راه حلی میگردند که منافع مجموع دو طرف را ماکزیمم کند. این مذاکره در صورتی ممکن است که طرفین تا حدی به یکدیگر اعتماد داشته باشند. تمرکز این مذاکره بر مشترکات است نه مفترقات ... در این نوع مذاکره اطلاعات تا حد امکان مبادله میشود تا طرفین به راه حل مناسبی دست یابند. خلاقیت و انعطاف پذیری نیز از ملزومات دیگر این نوع مذاکره است.

عوامل موثر در قدرت مذاکره کننده

مهمترین عامل در این قضیه اطلاعات است و پردازش آن. قبل از مذاکرات باید اطلاعات کافی و جامعی جمع آوری شوند، امکانهای مختلف بررسی شوند و برای هر یک راه حلی انتخاب شود (مانند شطرنج)

عامل دیگر وجود BATNA ی خوب است. یعنی در صورتی که مذاکرات جواب ندهد راه حل چیست... وجود و حفظ یک BATNA ی مناسب از ملزومات اصلی مذاکره است ... اگر BATNAی خوبی وجود ندارد باید سعی کنید اطلاعات را از حریف پنهان کنید.

زمان: همانطوری که ذکر شد، زمان میتواند به عنوان عاملی در جهت کمک یا ضرر یکی از طرفین یا هر دو باشد. که در صورت اول یکی از دو طرف میتواند از آن به عنوان اهرمی برای بهبود موقعیت خود استفاده کند.

فشار عمومی : تحت فشار قرار داشتن یکی از طرفین برای رسیدن به توافق نیز عاملی تاثیر گذار بر روند مذاکره است.

نکته مهم این است که باید بدانیم هر مذاکره ای میتوان از ترکیبی از فنون تجمیعی و تقسیمی استفاده کرد و نوع مذاکره لزوما کاملا تجمیعی یا تقسیمی نخواهد بود.

این خلاصه ای بود از قسمتی از کلاسی که ترم گذشته داشتیم ... « اصول مدیریت برای مهندسان» .. تمرکز اصلی این قسمت در مذاکره برای کاریابی بود... اما واضح است که اصول آن قابل تعمیم به بسیاری از مسائل دیگر هستند.

دفعه بعد راجع به چگونگی کوچک کردن Gate های CMOS با استفاده از تکنیک Projection lithography صحبت میکنم...  ( نترسید ... شوخی کردم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:36  توسط سعید  | 

سلام.

در اقتصاد دولتها قوانینی دارند که برای حفظ حقوق مصرف کننده از یک سری اتفاقات جلوگیری میکنند. یعنی اقتصاد را تا یک جایی آزاد میگذارند اما برای حفظ اجتماع و حقوق مردم گاهی آزادی اقتصادی را محدود میکنند. مثالهای بارز این اتفاق درباره شرکت AT&T افتاد که بعد از اینکه به شدت رشد کرده بود ، به طوری که جای رقابتی برای شرکتهای کوچکتر نگذاشته بود، دستور به تجزیه آن دادند و آزمایشگاه Bell که هزاران اختراع تاثیر گذار از آن بیرون آمده هم که زیر نظر این شرکت بود از هم پاشید.
نمونه دیگر شرکت مایکروسافت بود که جریان دعوایش را با Netscape حتما شنیده اید...

مورد دیگری که دولتها با آن بر خورد میکنند موضوع conspiracy است ... یعنی اگر یک سری شرکت که در صنعتی هستند و در حال رقابت با یکدیگر، قیمتها را، با هماهنگی باهم ، طوری کنترل کنند که تازه وارد ها به آن صنعت کله پا شوند...

اما اگر بحث پول را که مطرح کردم قبول داشته باشيد، دو سوال در مورد نفت مطرح است... سوال اول اينکه آيا نفت به عنوان کالايی که ما برای آن زحمتی نکشيده ايم آيا حق مسلم ماست!‌ يا نه! يعنی به اصطلاح از نظر اخلاقی درست است که ما از پولی را به دست بياوريم که برای آن آنچنان زحمتی نکشيده ايم؟

سوال دوم بحث سازمانی مثل OPEC است... اين سازمان همانطور که ميدانيم مسوول هماهنگی بين کشورهای صادر کننده نفت است که با هم هماهنگی کنند،‌توليد را کم يا زياد کنند تا قيمت نفت را ثابت نگه دارند... آيا از بعد اقتصادی اين کار کار صحيحی قلمداد ميشود يا نه؟

دوستی هست اينجا که خيلی ديدگاههای عادلانه ای دارد... ميگفت که بايد تمام منابع جهان به طور مساوی در اختيار همه باشد ... و هر کس به اندازه ارزش افزوده ای که ايجاد کرده به او اعتبار برای خريد کالاهای ديگران داده شود...

البته منطقی است ... اما کيست که حاضر باشد قبول کند؟ آن هم در وضعی که احتمال مردن از گرسنگی برای عده ای هست ... اگر بخواهند با اين منطق عمل کنند... من که شخصا نيستم !  

بگذريم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:10  توسط سعید  | 

گاهی وقتها آدم فکر ميکنه يک چيزی رو ميدونه اما بعد يک لحظاتی پيش مياد که موضوع رو با عمق وجودش درک ميکنه. داشتم فکر ميکردم که واقعا مسووليت سنگينيه که کسی بخواد سرنوشت خودش رو خودش تعيين کنه اون هم سرنوشتی که ممکنه از حضيض* عذاب و نقمت تا بلندای عرفان و سعادت تغيير کنه. والله تمام آسمانها و زمين عقل و شعورشون خيلی بيشتر از انسان بود که بار امانت رو نپذيرفتند و حالا ميفهمم که عجب کاری کرديم و اينکه چرا خداوند ما رو ظلوم و جهول خطاب کرده.

آقا به خدا ما اشتباه کرديم ... از طلا گشتن پشيمان گشته ايم ... مرحمت فرموده ما را مس کنيد. بيخود نيست عده زيادی معتقد به جبر ميشن. اعصاب آدم رو راحت ميکنه. شايد بدترين عذابها اين باشه که آدم ببينه با دست خودش زندگی خودش رو تباه کرده.

بگذريم... بعضی دوستان صاحب نظر در اقتصاد شاکی شده بودند که آقا تو که اقتصاد دان نيستی برای چی راجع به چيزای اقتصادی مينويسی؟ بشين راجع به همون ميکرو الکترونيک خودت بنويس...

خوب بايد در جواب گفت که اولا ما سراغ ميکرو الکترونيک اومديم که يک لقمه نون در بياريم که اونم فهميديم خيلی تصميم درستی نبوده وگرنه واقعا قربون چشم و ابروش نبوديم که حالا صبح و شبمون بشه... حالا من اصولا حسشو پيدا کنم بيام راجع به چگونگی fabrication پروسه ۴۵ نانومتری جديد شرکت اينتل صحبت کنم ... خودت حاضر ميشی بيای بخونی ؟ بنده اگر هم راجع به ميکروالکترونيک صحبت کنم در مورد اقتصاد و مديريتش صحبت ميکنم... اينکه ديگه اشکال نداره، داره؟

دوم اينکه در اقتصاد به کسی نميگن اگر ميخوای چيزی بسازی حتما بايد دکترا داشته باشی .. به محصول نگاه ميکنن ،‌اگر خوب کار بکنه ميخرن اگر نه بعد از يه مدتی ديگه مشتری پيدا نميشه و خود طرف ميره پی کارش (‌البته اين مورد در باره من صدق نميکنه )‌

در ضمن من تا وقتی که نظر شخصی خودم رو در يک مورد بگم و ادعای صحت صد در صد نکنم آزادی بيان دارم ... مخصوصا وقتی که کنارش دلايلم رو هم بيان کنم ... حالا اگر به نظر شما دلايل اشکال داره ميتونيم با هم بحث کنيم ... خوشحال هم ميشيم

خلاصه اينکه اين هفته کلی مطلب جديد و جالب اقتصادی داشتم که ميخواستم بگم... آقا نطقمون رو کور کرد... ايشالله بمونه برای دفعه بعد

سخنان سانسور شده آيت ا... جوادی آملی رو هم ببينيد ... کلا چيزی که سانسور ميشه معمولا ارزشمنده.  

*پ ن : اول حضيض رو نوشته بودم هزيز ... خيلی هنر ميخواد آدم توی يک کلمه ۴ حرفی ۳ تا غلط داشته باشه . دقت داريد که! دوری از وطن داره کم کم کار دستمون ميده!

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 7:56  توسط سعید  |