تبليغاتX
جستجو

جستجو

در جستجوی معنا ( و باقی موارد...)

اما پول. اگر به لغتنامه ها نگاه کنيم همه پول را به عنوان وسيله ای برای خريد و فروش معرفی ميکنند يا وسيله ای برای تبادل کالا يا خدمات... اما به نظر من پول ميتواند معنای عميق تری داشته باشد. 

در حال حاضر پول معياری است برای سنجش امکان استفاده شخص از خدمات ساير افراد جامعه.

اما چه چيزی بايد اين معيار را تعيين کند؟ يا به عبارت ديگر ميزان دارايی افراد جامعه چگونه بايد پخش شود تا از نظر اخلاقی بهينه باشد؟

جواب من اين است: « پول بايد به گونه ای در جامعه پخش باشد که دارايی هر شخص برابر باشد با تفاضل ميزان نفعی که به جامعه رسانده است و ميزان استفاده ای که از جامعه برده است »‌

در اين وضعيت است که واقعا پول ارزش اخلاقی پيدا ميکند و هر که پولدار تر شايان احترام بيشتر. اما متأسفانه به علت بی اخلاقی هايی مثل دزدی، کلاهبرداری و زورگويی در حال حاضر اين توزيع فاصله زيادی با آنچه که باشد دارد اما همچنان همبستگی خوبی بين اين دو وجود دارد... بنابراين دنبال پول بودن به خودی خود نه تنها امری بد نيست بلکه ميتواند معادل اين باشد که شخص به دنبال منفعت رساندن بيشتر به جامعه است ...

به نظرم چنين ديدگاهی بسيار در تصميم گيريهای مالی به ما کمک ميکند که هر چيز را بهتر در سر جای خودش قرار دهيم و به رشد جامعه کمک کنيم...

ان شاء ا... به زودی در باره علل اصلی ايجاد تورم و معنای آن صحبت ميکنم... يا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 3:7  توسط سعید  | 

خوب بعد از اينکه مفهوم اخلاق رو مشخص کردم و شما هم شديدا با اون موافق بوديد (سکوت علامت رضا است) وقت است که قانون را تعريف کنيم.

قانون وسيله ای است برای اطمينان بيشتر از اينکه اخلاق در جامعه رعايت شود.

مثال:

اينکه شما محصولی را استفاده کنيد و از آن سود ببريد، اخلاق حکم ميکند که شما پولی به طرف بدهيد (‌ اگر دنبال کنيد مفهوم پول را هم به زودی به بحث خواهم گذاشت ) لذا قانون دزدی را منع ميکند... از جمله آن است دزدی نرم افزار ... عملی قانونی نيست، اما تا به حال قانون هم نتوانسته کامل آنرا حل کند...

نظريه فعالی در باب اقتصاد هست که ابزارهای عقلی اقتصاد بهترين راه برای اعمال قوانين عادلانه ميباشند ... اما نظريه رقيبی هست که اخيرا بيشتر مورد قبول آمده و آن ترکيبی از قوانين و و ابزارهای فوق را بهترين راه ميداند...

به نظر من عامل سومی هم هست و آن همان اخلاق فردی است که اگر در جامعه قوی باشد نه نيازی به اعمال قانون هست و نه قوانين اقتصادی ... اما در نهايت مجموعه اين سه تا است که جامعه ای موفق را ميسازد...

همان مثال فوق را تکرار ميکنم ... اگر به طور مثال شما نرم افزاری را استفاده کنيد و از آن سود ببريد، اخلاقی است که به ميزان استفاده پولی را به مولد اثر بدهيد، همچنين است درباره فيلم يا محصولات ديگر... اين کار باعث رشد بيشتر افراد مفيد و بازگشت سرمايه به آنها ميشود و نهايتا مجموعه جامعه رشد خواهد کرد

به نظر ميرسد اسلام تاکيدی بيشتر بر عامل اخلاق و قانون با هم داشته باشد... يک نمونه آن به طور مثال حکم تحريم ربا است...

طبق اعمال قوانين عقلی اقتصادی ، اگر شما بخواهيد به کسی پولی قرض دهيد، دچار ريسک از دست دادن آن پول خواهيد شد... هر چه اين ريسک بالاتر باشد، منفعت احتمالی آن نيز بايد بالا تر باشد تا به عنوان يک عمل اقتصادی مورد قبول قرار گيرد... شاخصهای ريسک شرکتها و به تبع آن «هزينه استقراض» مويد اين نظر است... اما از ديد مقروض ، اين ظلم مضاعف است و احتمال شکست و عدم موفقيت را بيشتر ميکند چرا که حال بايد چندين برابر پس بدهد... اين قانون عقلی اقتصادی لزوما اخلاقی نيست ...

اما اسلام در عوض سود اضافه قرض را ممنوع ميکند و از طرف ديگر از تجمع مال و ثروت و بی استفاده گذاشتن آن شديدا نهی ميکند... که شايد بتوان آنرا بهتری راه قلمداد کرد... البته حتما در کنار آن تمهيداتی لازم است که اندکی تحقيق را طلب ميکند...
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 7:15  توسط سعید  | 

به نام خدا

شايد بدونيد که حدود ۲۰۰ مليون مسلمان در هند زندگی ميکنند ... يعنی حدود ۳ برابر ايران... البته متاسفانه اين تعداد شرکت بسيار ضعيفی در سياست و پارلمان اين کشور دارند... به طوری که از پارلمان ۵۳۰ نفری حدود ۸- ۱۰ نفر مسلمان هستند... رئيس انجمن دانش آموزی مسلمانان دانشگاه ما هم هندی هست... اون هم دانشجوی دکتراست ... هميشه دشداشه ( لباس عربی) ميپوشه ، روی سفيد و  موها و ريشهای بلند و مشکی ای داره يعنی به قيافه هندی هايی که معمولا در ذهن داريم نميخوره ... خلاصه چهره آروم و دوست داشتنی داره ...

يک دوست هندی ديگه هم اخيرا پيدا کردم که اون هم مسلمانه ... اتفاقا شيعه هم هست و معمولا با هم ورزش ميريم... کنارش گاهی راجع به سياست و مذهب و اينها هم صحبت ميکنيم... همينجا يک نکته مهم رو بگم... اينکه ما که در درسها عربی ميخونيم خيلی وضعمون خوبه. پاکستانی ها و هندی و بقيه مسلمانان غير عرب خيلی به حال ما غبطه ميخورند که عربی بلد نيستند...

اما اين همه مقدمه چينی کردم که اصل مطلب رو بگم... باز هم درباره آزادی بيان... ميگفت توی هند کسی حق نداره بگه يک چيزی مطلقا درسته يا مطلقا غلط ( منظور روزنامه و ... اينهاست» ... بلکه اگر ميخواد عقيده ای رو بگه بايد بگه «‌ به نظر ما » يا « به عقيده ما » يا چيزی شبيه اون... فکر که کردم ديدم که اين خيلی به نظر مناسب مياد و کسی هم حق نداره به کسی بگه شما چرا همچين عقيده ای داری... البته بايد طرف کنارش استدلالش رو هم مطرح کنه ... اما به نظر من «دروغ» گفتن مشکل داره و بايد مجازات داشته باشه...اما اگر کسی بياد و بگه « به اين يا آن دليلی به نظر ما فلان چيز درسته » حتی اگر نتيجه اش غلط باشه ، به نظر من کس حق نداره اون رو مجازات کنه ... اينهم آزادی بيان... شايد اگر درباره کاريکاتور ها هم يکی ميومد ميگفت به نظر ما به فلان دلايل پيامبر اسلام با اين کاريکاتور ها تناسب داشته اشکالی نداشت...

بحث ديگه ای هم با يکی از دوستان همقطاری هم داشتيم ... ميگفت که چرا ماشيعيان اينقدر که برای امام حسين (ع) عزاداری ميکنيم برای پيامبر نميکنيم... بعدشم کلی روی حرفش مانور ميداد.... نميدونم به نظر شما هم اينقدر اين مساله پيچيده است؟

وفات پيامبر رحمت تسليت باد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 2:24  توسط سعید  |