تبليغاتX
جستجو

جستجو

در جستجوی معنا ( و باقی موارد...)

رجب و شعبان هم شروع شد ... و من باید بر میگشتم.... ای خدااااااااااااااااااااااااا ...


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:21  توسط سعید  | 

یک فاتحه بخونید.

به امید روزهای بهتر.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:25  توسط سعید  | 

هر روزتان نورزو و نوروزتان پیروز.

پیام نوروزی اوباما به نظرم جالب اومد. شما هم اگر اینترنت سریع دارید ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 20:28  توسط سعید  | 

Many of the great achievements of the world were accomplished by tired and discouraged men who kept on working


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 6:43  توسط سعید  | 

سلام. یکی از دوستان عزیز (آقا رضا) نظر خواسته بود راجع به اینکه آیا خارج درس خواندن اصولا خوب است یابد... ما هم حسب الاشاره نظرات افتاده حال خود را تقدیم کردیم... گفتم اینجا بگذاریم بلکه اینجا هم آپدیت شود! و اما متن:





خیلی ممنون از همه دوستان که زحمت کشیدند و نظراتشون رو ارسال کردند که شخصا خیلی استفاده کردم. حیف این همه استعداد که به اندازه کافی استفاده نمیکنیم J

 

معرفی مقدماتی برای دوستانی که تازه با هم آشنا میشیم: من لیسانس و فوق لیسانس الکترونیک از شریف گرفتم و بعد به برای دکترا به جورجیا تک اومدم و  الان در زمینه wireless communication devices کار میکنم. به طور مشخص تر روی ساختارهای میکرو مکانیک که در این زمینه کاربرد دارند و نیز در زمینه حسگرها. گروهی که در اون هستم البته گروهی هست که بیشتر کار optical device  میکنند و من در واقع در حال انتقال این ایده ها به حوزه میکرو مکانیک هستم. میبخشید طولانی شد ... میخواستم که یک معرفی از پیش زمینه خودم داشته باشم که شاید کمک کنه.

 

خوب من البته فکر میکنم موضوع صحبت خود دکترا گرفتن نیست و دکترا گرفتن در داخل و  یا خارج هست. اما خوب به هر حال اشاره ای هم به اون میکنم.

 

به نظر میرسه که کلا دکترا داشتن در کشور ما تا حد خوبی باعث بهبود شرایط کاری و اجتماعی میشه بخصوص اگر که سر و کار با دولت باشه. مثلا بحث گرفتن بودجه یا پروژه از بخش دولتی مطرح باشه. مگر اینکه خوب اینقدر تونسته باشید با تلاش زیاد خودتون رو بشناسونید و ارتباطات مناسبی رو برقرار کرده باشید که خوب با دکترا هم شاید با چند سال تاخیر بشه چنین کاری رو انجام داد. همین که به هر حال عناوین جعلی و غیر جعلی دکتر در مجلس و دولت اینقدر زیاده نشون از اهمیت این امر داره. (البته بخش خصوصی اگر مثل آقا مهدی کار آدم درست باشه و سر و کارش با کارهای واقعا پر بازده و کاربردی باشه شاید دیگه این موضوع اهمیت چندانی نداشته باشه. من شخصا کاری که مثلا آقا مهدی و شرکتشون میکنن به نظرم خیلی هوشمندانه و با ارزشه.)  

 

فرض من اینه که به هر حال هدف زندگی و کار در ایرانه و مذهب هم بحث مهمی هست... حالا دیر یا زود. زندگی در حال و آینده هم فکر کنم بحث فلسفی خودش رو داره که من حقیقتش خیلی درک نمیکنم. اما فکر میکنم به هر حال ما دوست داریم انتگرال خوشبختی * زمانمون ماکزیمم بشه اما چون اون دنیا زمان مفهوم نداره و احتمالا حدودش بی نهایته از نظر تئوری که حساب کنیم قاعدتا فقط نیت مهمه و اون دنیا قاعدتا اینقدر زمان و میزان خوشبختی و بدبختی رنج وسیعی داره که اصولا خیلی اهمیتی نداره که اینجا چی کار میکنیم فقط باید نیت صاف و خالص باشه... ببخشید بحث به حاشیه کشیده شد... اما خوب فکر کردم از نظر مذهبی کلا ما سعی میکنیم برای آینده زندگی کنیم بیشتر تا حال! (احتمالا البته منظور شما رو درست نفهمیده ام)

 

من شخصا دوره فوق لیسانسم رو در ایران کار میکردم. اما عملا اتفاقی که میافتاد این بود که به هیچ کدوم از دوتا کار اونطوری که دوست داشتم نمیرسیدم. با حامد موافقم که کار بسیار سختی است که بخواهیم هم بیرون کار کنیم و هم دکترای واقعا درستی رو بگیریم. دکترا راستش خودش به اندازه کافی سخت هست که نخواهیم زمان وقت گذاشتن براش رو نصف هم بکنیم. مگر اینکه آدم بتونه کاری بکنه که کارش و دکتراش با هم در یک راستا باشه که فکر میکنم تقریبا غیر ممکنه. من موضوعها رو چند قسمت میکنم و مطرح میکنم. اگر هم حوصله شما سر رفت نخونید اما آقا رضا مجبوره بخونه... (مدیونی اگر نخونی آقا رضا! )

 

نتیجه کار: همونطور که گفتم به نظر میرسه دکترا داشتن در از نظر اقتصادی (در شرایط یکسان ) مفید باشه. و شاید ضرر های دوره دانشجویی ظرف چند سال با داشتن دکترا جبران بشه. در ضمن استادی دانشگاه هم بالاخره به نظر من شغل بدی هم نیست. اینجا نشریه تایمز (یا چیزی در همون مایه ها) شغلها رو که به ترتیب کرده بود ، استادی دانشگاه بعد از حوزه کامپیوتر و نرم افزار شماره 2 بود. دلیلش هم واضحه استادی دانشگاه در اینجا غیر از چند سال اولش اگر موفق باشید خیلی شغل خوبیه ... زمان کارتون دست خودتون هست و کلی وقت خالی دارید. سر و کارتون با جوونهاست و روی ایده های فانتزی که دوست دارید هم میتونید کار کنید... اون هم توی لبه علم. حقوقش هم مکفی هست ... (حالا بهتر از اون هم البته هست اما قابل قبول هست و میتونه زیاد تر هم بشه) کلاس هم که داره ... بالاخره استادی دانشگاهه دیگه... ... و البته یک ویژگی عالی دیگه اینکه اگر کار عجیب و غریبی هم نکنید شغلتون دائمه و بیرون نمی اندازندتون... ولی خوب اگر شرایط اقتصادی بد باشه معاون یک شرکت خصوصی هم باشید میشه که فردا بیاید و ببینید دیگه تو شرکت راهتون نمیدند! (بی تعارف!) به هر حال اینه که این شغل رو حداقل توی امریکا جذاب میکنه. توی ایران هم به نظر من تا حدی این وضعیت مشابه هست. خیلی از استادها میتونن کنار کار تدریس دانشگاه شرکتی هم داشته باشند و کارهای جنبی انجام بدهند(مثل دکتر شریف بختیار... فتوت و چند نمونه دیگه) . اینجا هم کم و بیش همینطور هست. سرو کارتون هم با جوونها هست که علاقمند و پر انرژی هستند و کلا به نظر من کار بدی نیستش! حالا اگر خراب نشه.  

 

اما خود دوره دکترا:

از نظر مالی: دانشجوی دکترا در امریکا یکی از بدبخت ترین موجودات از نظر مالی هست... یعنی کارگر شرکتهای زنجیره ای مثل والمارت هم از دانشجوی دکترا بیشتر حقوق میگیرند. اما بالاخره حقوق معمولا طوری هست که کفاف زندگی معقول یک نفر رو میده ... اگر دونفر باشید که خیلی باید دست به عصا راه برید و احتیاط کنید و شاید گاهی مجبور شید که از جیب خرج کنید. سه نفر به بالا هم که ترجیحا حرفش رو نزنید ... در این حالت شاید مجبور شید کنار کار دکترا ماشین خرید و فروش کنید (البته اگر با عرضه باشید) ، برید روی کردیت کارت و قرض بالا بیارید (ترجیحا از نوع بدون بهره) یا اینکه از بیمارستانها خیریه استفاده کنید که زیاد جالب نیست. (این قضیه اگر همسرتون هم خدای نکرده مریض بشه صادقه چون هزینه بیمه همسر زیاده ) البته اگر همسرتون هم دانشجو باشه و حقوق بگیره وضع خیلی بهتر هست.

در کانادا هم میدونم که وضع کم و بیش همینه اما خوبیش اینه که ظاهرا دوا و درمان مجانی هست.

در اروپا ظاهرا وضع از هر دوی این دو حالت بهتره ... حتی ممکنه بتونید پس اندازکنید... دلیلش اینه که اختلاف طبقاتی در اروپا اصولا کمتره و شما ممکنه خیلی از استادتون حقوق کمتر نگیرید (مثلا نصف) ... در حالی که امریکا استاد حقوقش حدود 5 برابر شماست! با این شرایط به نظر میرسه اروپا از این جهت بهتر باشه.

 

تعریف پروژه : من شخصا قبلا فکر میکردم که اگر اکثرشون... دیگه لا اقل 5 تا دانشگاه اول امریکا کارشون روی حساب و کتاب باشه. پروژه ها و موضوعها به درد بخور باشند و کارها به طور اصولی جلو بره. اما فکر میکنم خیلی هم اینطوری نیست. باید حواستون در انتخاب موضوع و زمینه کاری خیلی جمع باشه و هر پروژه ای رو قبول نکنید. چون موضوعهای پرت و پلا خیلی وقتها ممکنه هم پشتیبانی مالی داشته باشند هم پشتیبانی استادتون رو ... به هر حال دانشجو از خارج میارن که روی یه موضوعی که احتمال موفقیتش ممکنه دو یا سه درصد باشه کار کنه و اگر جواب نداد که خوب مساله ای نیست اما اگر جواب داد بالاخره صاحب اصلی دانشگاه است. کار علمی در دانشگاه اصولا سرمایه گذاری پر ریسک و گاهی پر بازده ای هست.. به خاطر همین اصولا شرکتها کمتر در دانشگاه سرمایه گذاری میکنند و معمولا سازمانهای دولتی هستند که پروژه ها رو حمایت میکنند. به هر حال موضوعی که کار کردید در دوره دکترا واقعا ممکنه خیلی به درد بخور باشه یا نباشه ... (که اکثرا نیست !) به خاطر همین باید حواس آدم خوب جمع باشه. خیلی وقتها آدم کارهایی که کنار پروژه انجام میده براش آموزنده هستند نه لزوما کاری که انجام میده.

 

اجتماعی: خوب بدون شک زندگی کنار خانواده رو آدم از دست میده ... اگر مذهبی باشی آدمهای شبیه به خودت شاید خیلی کم باشند. اگر ازدواج نکرده باشی که به خاطر شرایط مالی و همچنین مشکلات رفت و آمد و کلا ارتباطات و گزینه های کمتر قضیه عقب میفته. اگر هم که ازدواج کرده باشی که گفتم ...

به هر حال گزینه های دور هم بودن و اینها یک کمی کمتر میشه .... مگراینکه واقعا آدم شانس بیاره و جای خیلی خوبی بیفته (در مورد من خدا رو شکر این مورد صدق میکنه) 

 

دینی و اعتقادی: بالاخره محیط بازتره... تبادل افکار بیشتره ... بعضی وقتها خوب میبینی که اه... اینطوری هم میشه زندگی کرد و سوسک نشد! ... کلا فشار اعتقادی به آدم خیلی بیشتر میاد... باید کاردرست باشی خیلی که از دست نری!

 

گزینه ماندن و آسان کردن رفت و آمد: خوب به هر حال شاید آدم فکر کنه میتونه برای خودش جای پایی باز کنه و یک سری امکانات به دست بیاره... مثلا رفت و آمدش رو دیگه منوط به ویزا نکنه. ... شاید این قضیه توی کانادا صادق باشه ... توی امریکا سخت تره (و سخت تر هم داره میشه) .. توی اروپا هم که فکر میکنم از همه سخت تر باشه... به قول آقا مهدی گرین کارت رو میشه سریع گرفت بعد از فارق التحصیلی اما واقعا به درد نمیخوره... اگر بگیری و بخواهی خارج از کشور زندگی کنی باید هر 6 ماه یکبار بیای امریکا و تمدیدش کنی.... واقعا نمیشه!  اون هم با هزینه های زیادش.... گزینه بعدی اینه که سیتی زن بشی (یا سیکو!- اگر بی مزه بود ببخشید) که 5 سال بعد از گرین کارت ممکنه ... اما واقعا 5 سال حداقلشه و باید دید دیگه بعدش حال برگشتن داری یا نه! (بعضی هام دارند! )

 

آشنایی با یک فرهنگ دیگر... و خلاصه فرنگ رو دیدن: به نظر من این خوبه کلا... دید آدم رو باز میکنه...اما دو سال هم برای این شاید کافی باشه...

 

امکانات: امکانات برای دوره دکترا و کار جدید کردن واقعا خارج بیشتره... امکان یادگیری هم بیشتره به هر حال... و کارهای علمی اساسی تری میشه کرد.

 

بالاخره میشه گفت توی دکترا در خارج یه نوع جدید زندگی رو تجربه میکنی... ارتباطات جدید پیدا میکنی... یه کار علمی رو بالاخره تا تهش میری و نکات جدیدی رو یاد میگیری... هوای تمیز استفاده میکنی... کردیت کارت دار میشِی! از بروکراسی زیاد راحت میشی... ترافیک کمتر خواهی داشت... اما خوب در عوض کلی چیز خوب رو هم از دست میدی... اما خوب بر میگردی و بالاخره از صفر شروع میکنی... لزوما بد نیست و لزوما هم خوب نیست... برای هر کسی فرق میکنه. اما به هر حال اگر قصد دکترا خوندن داری به نظرم بد نیست که اگر بتونی 4 -5 ساله (حالا حامد گفته بود 3-4 ساله که یکمی سخته راستش اما خوبه که هدف رو سه سال گذاشت که به 5 ختم بشه انشالله! ) دکترا رو بگیری.... همون اروپا هم خیلی خوبه به نظرم (به خاطر وضع مالیش) و بعد برگردی... اما درست انتخاب کردن موضوع کاری هم همونطور که گفتم خیلی مهمه...

 

میبخشید از اطاله کلام...

 

امیدوارم که کار همه مان ختم به خیر بشه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:36  توسط سعید  |